تبليغاتX
--- ------- پسر تنها(میلاد)



+ نوشته شده در  90/10/08ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



http://zanjanbehzisty.ir/n/files/moharram14.jpg

قال الامام الصادق عليه السلام :

انّ الحسين عليه السلام قتل مكروباً وحقيق علي الله أن لا يأتيه مكروب إلا ردّه الله مسروراً.

امام صادق عليه السلام فرمودند:

حضرت امام حسين عليه السلام با حالي حزين واندوه كشته شدند و سزاوار است بر خدا كه هيچ حزين و اندوهگيني به زيارت آن جناب نرود مگر آنكه حق تعالي وي را مسرور و شادمان به اهلش برگرداند.

ازی جون ممنونم که بهم سرزدی اگه امکان داره ادرس وبت یا ایمیل برام تونطرخصوصی بذار کارت دارم مرسی.

فرزانه اومدم ولی جای برای نذر دادن نبود

+ نوشته شده در  90/09/06ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم

ღღ♥♥ღღ♥♥ღღ♥♥ღღ♥♥ღღ

دلم تنگ است
دلم تنگ است

برای لحظه ی با تو بودن

برای شنیدن صدای آرامت که چه آسان غم را از خاطرم دور می کرد

دلم تنگ است

برای تمام خیالهای زیبایی که چراغی بود بر رخ فردایمان

دلم تنگ است....

+ نوشته شده در  90/08/10ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



ان روز ها چقدر پاک و بیگناه با یک نگاه عاشق میشدیم با یک اشاره دل میباختیم وقتی به دل بستن فکر

میکنم از همه ی ان سادگی ها به خنده می افتم ولی.نه اگرچه دل ها پاک و بی الایش اما زندگی

مسیری به ان سادگی نداشت من به یک نگاه دل باختم وبه صد اشاره ان را پاک کردم میدانم انچه

باید.اتفاق می افتد من به تقدیر نوشته شده ایمان دارم وفکرمیکنم انچه باید رخ میدهد پس خود را به

سرنوشت می سپارم و ایمان دارم دل های پاک و بیگناه تقدیری زیبا دارند
+ نوشته شده در  90/06/27ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



نمی تونم باور کنم که دستات تو دست من نیست نمی تونم باور کنم که چشمات نگاش به من نیست نمی تونم باور کنم قلبت برای من نیست اخه تو رازمی زندگی ساز منی نمی تونم باور کنم که خندت برای من نیست هی هی دل دیونه نمی دونم که می تونم نگاه کنم جای خالیتو نمی تونم که می تونم فراموش کنم خاطراتمون نمی دونم که نمی تونم زنده باشم به یاد اون که میخواستم مثل من راستم لحظه مستی مثل عهدی هستی هی هی دل دیونه من تنها توی دنیا واسه غم ها میخونم عاشقونه تک تنها تا که یک روز تو بیایی واسه موندن میمونم عاشقونه حتی فردا همیشه مثل این بوده یه نفر تنها منتظر برای خواب بی فردا اگه عاشقی یه رازه واسه آدما نیازه چرا بازیچه ما عاشق ترانه سازه اگه عاشقی یه حسه یه کتاب پر قصه چراتا فصل اخر پرتنهایی و غصه وقتی آدما حقیقت حاظرا برای هیچ پوچ این دنیا بمیرند بعضی آدما دورنگن صبحا از خواب پامیشن نقاب به صورت میبندن تازگی شده بهونه واسه دست آدمای پوچ هرز این زمونه عاشقی شده یه بونه واسه ظاهر سازی نفس هوس باز زمونه بهارم گر با تو باشم و پائیزم گر بی تو باشم عابرم گر راهی باشم عاشقم از عشق تو من دیگه خسته شدم اینجا ترانه بازیه اخه نادیدن گفتن چه ترانه سازیه

+ نوشته شده در  90/06/15ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



سلام من اومدم دوباره حق دارین ناراحت باشید چون یهو

غیب زدم شرمنده همطونم

+ نوشته شده در  90/05/23ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



اگر رفيق شفيقي درست پيمان باش حريف خانه و گرمابه و گلستان باش
شكنج زلف پريشان بدست باده مده مگو كه خاطر عشاق گو پريشان باش
گرت هواست كه با خضر همنشين باشي نهان زچشم سكندر چو اب حيوان باش
زبور عشق نوازي نه كا رهر مرغيست بياد نو گل اين بلبل غزلخوان باش
طريق خدمت و ائين بندگي كردن خدايرا كه رها كن بما وسلطان باش
وگر بصيد حرم تيغ بر مكش زنهار وزان كه با دل ما كرده پشيمان باش
تو شمع انجمني يك زبان و يكدل شو خيال و كوشش پروانه بين و خندان باش
كمال دلبري و حسن درنظر بازي است بيشيوه نظر از نادران دوران باش
خموش حافظ و از جور يار ناله مكن
ترا كه گفت كه در روي خوب حيران باش

+ نوشته شده در  89/06/31ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



با سلام خدمت دوستان عزیزم اره مدت طولانی بود که من نیومده بودم تو نت اومدم بگم من معافیتمو

گرفتم و خدمت سربازی نمیرم و اینکه دلم برا سعیده قاسمی تنگ شده و اومدم ازاینجا بهش بگم که

دوسش دارم

+ نوشته شده در  89/02/05ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



اي کاش پيش من مي ماند وغم مرا بر طرف مي ساخت

کجاست عمويم؟

که چرا عباس تاخير کرده و نيامده؟

اي حسين اي سرپناي من من دردانه شما هستم ،سکينه از تو معذرت مي خواهم پدرم و مي دانم عذر خواهي من قبول مي شود چرا که من بودم که از عموي خود تقاضاي اب کردم اين دست خودم نبود چون از فراط عطش آتشها در دل من شعله ور بود چنين بود عمويم رفت و من در انتظار او ماندم و آنقدر منتظر شدم که انتظار خسته شدم از انتظار خسته شدم و پيوسته لحظه ها را شمارشکردم و اين جان به لب رسيده فرياد مي کردانتظار مي کشيدم در حاليکه قلبم مانند بال کبوتران در حال پر پر زدن است به خودم گفتم چرا از عمويم آب طلب کردم خو را سرزنش   کردم و به شدت پشيمان شدم

آيا عمو باز خواهد گشت؟

آيا علم و مشک آب و شمشير او را دوباره خواهم ديد؟

من سيراب شدن نمي خواهم .

 

+ نوشته شده در  88/09/28ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



سلام به دوستان خوبم بعد از مدتي اومدم بگم شرمنده كه دير اومدم خب ميدونيد كه 27 عزاداري سيدالشهدا سالار شهيدانه و دوست دارم تمام اين مطلب بخونيد و برام دعا كنيد!!!!!!!!!!

پرونه ها رفتند بار سفر بستند از من جدا گشتند روي سوي جانان تا كي ببارم مثل باران بهاري از ديدگان من شودخونا به جاري از اب مژگان گونه هايم ابياري فرياد      وا ويلا دهم با بيقراري خدا با بيقراي صد زخم خنجر بين بر استخوانم پروانه ها رفتند از بوستانم در گذرگاه باد خزانم سوزد دل زاغ فغانم ، پس از دل خسته تاب و توانم.

كاش مي شد پدرم برگردد گونه از بوسه او ترگردد باز بينم رخ نيكويش شام هجران وي اخر گردد كاش مي امد غم ها مي رفت كاش ديده سويش به تمنا مي رفت از دل خون پريشان شده ام دلهره ترس تمنا مي رفت.

باباي مهربانم

بابا تو مهرباني بابا تو دل رواي تنها اميد مايي باباي خوش روانم كاش مي ماند قصه مهر به گوشم مي خواند لشكر ماتم اندوه بلا با نگاهي زوجودم مي راند كاش باباي زجانم بهتر مي كشيد دست نوازش برسر اين تن خسته نبود نهي مي نشانيد به محبت در بن

                                                               

 

 

Boy Tanha Milad                                

 

+ نوشته شده در  88/09/19ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



 

در ابعاد این عصر خاموش من از

 

                                   طعم تصنیف در متن ادراک یک

کوچه تنها ترم

   بیا تا برایت بگویم تا چه اندازه

 

تنهایی من بزرگ است و تنهایی

 

             من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکرد

 

« و خاصیت عشق این است »

  

MILAD    KING BOX   2009

 

 

+ نوشته شده در  88/07/28ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



من به علت رفت به دانشگاه متاسفانه خیلی کم می تونم به نت بیام ولی برام کامنت بذارید تا بدونم که هنوز دوستان خوب من هستید  و من هفته یک بار میام تا بتونم در کنارتون باشم من تو شهر غریبی و تنها هستم دوستون دارم
+ نوشته شده در  88/07/25ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



تنهایی من ... خیلی خسته هستم ...

خواستم به همه بگم من میخوام زندگی کنم .. میخوام عاشقونه زندگی کنم .. میخوام با دست خودم  خونه دلمو بسازم .. میخوام یه همزبون بشه  تنها همزبون من .. میخوام یه مهربون بشه تنها  مهربون من .. میخوام  یه عاشق بشه تنها عشق من ...

ولی افسوس که این دنیای بی رحم هیچ وقت عشمو بهم نداد ...

خیلی دوست دارم  بیشتر بگم .. ولی می دونم که تو خودت حال و روز منو می دونی ...

تنهایی من .. از تو می خواهم ...

همه حرفام  و خاطرات  گذشته زندگیمو  تو این دفتر نوشتم و از تو می خوام که اینو تا ابد و از جون و دل نگهداری کنی .. و با تمام  وجودت منو در آغوشت فشار بدی  و در خونت رو بر روی هیچ کس باز نکنی و اگر هم باز کردی نشونی از من به هیچ کس نده ...

بیا تا در کنار هم زندگی کنیم .. من خودم غذا درست می کنم .. چایی درست می کنم .. با هم می شینیم  فیلم های عاشقونه نگاه می کنیم .. می ریم تو حیاط با هم بازی می کنیم .. همیشه دست نوازش بر سرم بکش .. لحظه لحظه روز با من و در کنارم باش .. هیچ وقت نذار درد یتیمی عشق به سراغم بیاد ... 

از تو می خوام هر وقت دلم گرفت باهات درد دل کنم .. هر وقت خواستم شاد باشم شریکم باشی .. هر وقت خواستم گریه کنم به تماشایم بشینی .. هر وقت یه همزبون خواستم تو فقط تنها همزبونم باشی .. و هر وقت خواستم بار سفر رو از این دنیا ببندم تو منو دفن کنی ....

تنهایی من از اینکه منو قبول کردی سپاسگذارم ... 

خیلی دوست دارم ... 

           

 

 

      ایمیل جدیدم: منتظر میلهای خوبتون هستم

                                         man_tanhabox@yahoo.com

       

                                 

MILAD TANHA BOX 8000      

+ نوشته شده در  88/07/11ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



سلام

سلامی گرم به تنهایی

اومدم یه کوچولو باهات درد دل کنم .

نمی دونم از کجا شروع کنم . دلم می خواد واست حرف بزنم و هر چی تو دلم هست رو بهت بگم ولی این کار رو نمی کنم . تنهایی من ، دوست دارم فقط آرامش داشته باشم . دوست دارم با تو که تنها آرامشم هستی هم صحبت بشم ، درد دل کنم ، گریه کنم ، بخندم ، تو بشی شریک زندگیم ...

آره ... می دونم که درد منو می دونی ، دلیل این همه بی قراری منو می دونی ... نمی خواد چیزی به من بگی ... ولی اینو بدون دنیا واسم خیلی کوچیک شده ... آره دنیایی که واسه کوچیکیام خیلی خیلی بزرگ بود حالا با این که بزرگ شدم خیلی خیلی کوچیک شده ... نمی دونم چرا اینجور شده . بارها از خودم پرسیدم چرا اینجور شده . و همیشه دلایل خیلی زیادی رو واسم آورده ... ولی تنهایی من می دونی که  من  اگر هزاران هزار دلیل هم آورده بشه من نمی تونم قبول کنم .

دوست دارم تنها بمونم ... دوست دارم  با تمام خاطرات تلخ و شیرین گذشته و حال تنها زندگی کنم ...    تو رو خدا دعوام نکن ... بذار بیام   تو خونت ... نذار من تو این دنیای بی احساس و بی عشق و آرامش نابود بشم ... نذار پشت در خونت بمونم ... من هیچی نمی خوام ...

قول می دم ...

بذار وقتی شب می خوابم تو از من مواظبت کنی و آروم بخوابم ... بذار وقتی صبح بیدار می شم با صدای گنجشک ها بیدار بشم و نور قشنگ آفتاب  به اتاقم بتابه ... و وقتی به حیاط خونت بیام سر سبزی بهشت رو ببینم ...

 

ادامه دارد............

 

                 ایمیل جدیدم: منتظر میلهای خوبتون هستم

                                         man_tanhabox@yahoo.com

       

                                 

MILAD TANHA BOX 8000       

 

+ نوشته شده در  88/06/18ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



 

 

 

 

 

ان روز ها چقدر پاک و بیگناه با یک نگاه عاشق میشدیم با یک اشاره دل میباختیم وقتی به دل بستن فکر میکنم از همه ی ان سادگی ها به خنده می افتم ولی.نه اگرچه دل ها پاک و بی الایش اما زندگی مسیری به ان سادگی نداشت من به یک نگاه دل باختم وبه صد اشاره ان را پاک کردم میدانم انچه باید.اتفاق می افتد من به تقدیر نوشته شده ایمان دارم وفکرمیکنم انچه باید رخ میدهد پس خود را به سرنوشت می سپارم و ایمان دارم دل های پاک و بیگناه تقدیری زیبا دارند

+ نوشته شده در  88/06/14ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه

لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه

يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند

تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو

خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم

نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم

نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني

تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم

خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني

...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

+ نوشته شده در  88/06/08ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



ورد 2003

سلام به دوستان گلم خوبین سلامتین

امروز خیلی خسته شدم گفتم بیام اپی کنم و احوالی از شما ها بپرسم

فکرتون در مورد خستگیم جای بدی نره منظورم از جای بد عاشقی بود نه این عشق لعنتی نیست دلیلش اینه من و تیم خودم که سرپرستی شو به عهده دارم روزی سه نوبت تمرین فشرده داریم چون 25 همین ماه مسابقات استانی داریم خیلی استرس دارم چون من ورزشو گذاشته بودم کنار ولی به اسرار نفری دوباره اومدم تو دور بچه های تییموم جمع کردم اول صبح دو اهسته و کششی و ظهر بدنسازی و شب تمرینات سنگین و فشرده بوکس  تا 22 شب تا روز این کار منه برام دعا کنید که زحمات من نه بچه های گروه من بدون نتیجه نباشه 

و در اخز از همه شما که وقت میذارین و به وب خودتون میاین سپاس گذارم و منو تمامی بچه های نینجو دست بوس همطون هستیم

 

M I l a d k I n g

+ نوشته شده در  88/05/22ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



سلام به دوستان گلم و مهربونم امیدوارم که سلامت باشید انقد دلم براتون تنگ شده بود که نمی تونم بگم چقدر همه شما گلید و من خارتون همه شما سرورین و من شنل

خب تو این مدتی که نبودم مثل اینکه دشمنانم زیاد و دوستانم خیلی کم و از همه ممنونم که خودشونو به من معرفی کردن و نشون دادن من این مطلب که نوشتم خدایش منظور به شما سرورانم نبوده و نیست نوشتم برای کسانی که به خودشون شک دارن یا کاری انجام دادن و از ترس که من فهمیده باشم اینطور قضاوت میکنن در مورد من من میخوام مطالبی که از این بهب بعد میزنم تو وب حرفهای دلم و از هر سه پست یک شعر همراه عکس بزنم خیلی حرف تو دلم تنبار شده از سمیرا ، زهرا ، مریم ، فاطمه ، طاهره ، مستانه ، هیوا ، غریبه ، نازنین ، دخترک تنها ، و خیلی از عزیزان دیگ که شرمنده اگه اسمشونو ننوشتم منو ببخشید چون یک ملیون اسمه خب بگذریم من میخوام با توجه به افکار شما خودو جمع کنم و احتیاج شدیدی بهتون دارم

Milad  boy tanha               

+ نوشته شده در  88/05/08ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



من میلاد پسر تنها خواهش میکنم مطالب وب من رو با ورد 2003 بخونید

و برای سرکفت خیلیا اومدم اومدم بگم که من همیشه هستم

+ نوشته شده در  88/05/07ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



صدای همهمه می‌آید.
و من مخاطب تنهای بادهای جهانم.
و رودهای جهان رمز پاک محو شدن را
به من می‌آموزند،
فقط به من.
و من مفسر گنجشک‌های دره گنگم
و گوشواره عرفان نشان تبت را
برای گوش بی آذین دختران بنارس
کنار جاده «سرنات» شرح داده ام.
به دوش من بگذار ای سرود صبح «ودا»ها
تمام وزن طراوت را
که من
دچار گرمی گفتارم.
و ای تمام درختان زیت خاک فلسطین
وفور سایه خود را به من خطاب کنید،
به این مسافر تنها، که از سیاحت اطراف "طور" می آید
و از حرارت "تکلیم" در تب و تاب است

+ نوشته شده در  88/04/27ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



غزلی شکسته برای ماه غمگین نشسته
                                          گل بود و می شکفت بر امواج آب ماه
                      می بود و مستی آور
                                                    مثل شراب ماه
               شبهای لاجوردی
                                                  بر پرنیان ابر
                همراه لای لای خموش ستاره ها
                                                                        می شد چراغ رهگذر دشت خواب ماه
                                                                           روزی پرنده ای
      با بال آهنین و نفس های آتشین
برخاست از زمین
                          آورد بالهای گران را به اهتزاز
چرخید بر فراز
                                پرواز کرد تا لب ایوان آفتاب
آمد به زیر سایه بال عقاب ماه
                                                    اینک زنی است آنجا
                       عریان و اشکبار
غارت شده به بستر آشفته شرمسار
                                       غمگین نشسته خسته و خرد و خراب ماه
           داوودی در شب سپید هزار پر
                                             سر بر نمی کند به سلام ستاره ها
برگرد خویش هاله ای از آه بسته است
                                        تا روی خود نهان کند از آفتاب ماه
                           از قعر این غبار
                                              من بانگ می زنم
                   کای شبچراغ مهر
                           ما با سیاهکاری شب خو نمی کنیم
                                  مسپارمان به ظلمت جاوید
 هرگز زمین مباد
                              از دولت نگاه تو نومید
                                                              نوری به ما ببخش
         بر ما دوباره از سر رحمت بتاب ماه
+ نوشته شده در  88/04/20ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



سلام به همگی من اومدم با روحیه = میدونید چرا چون نه شادم نه خوشحال یعنی بعضی مواقع که شاد بودم به

همون اندازه شادی ناراحت شدم نمی دونم علتش چی بوده و از کسانی که داداش کچلوشونو فراموش نکردن

سر به من می زدن ممنونم من براشون تلافی میکنم چون ثابت کردند که پسرتنها رو دوست دارند میخوام ازتون

بپرسم که دوست دارید وبلاگمو چطور براتون اپ کنم با شعر یا هرچی که بگین!!!!!

+ نوشته شده در  88/04/15ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



من تا ۱۵/۴/۱۳۸۸ نیستم تورو خدا برام دعا وکنید تا در دانش پول قبول بشم
+ نوشته شده در  88/04/06ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



طرف الناز به سعیده دوست عزیزم..

تو را به جای همه ی زنانی که نمی شناخته ام دوست دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست دارم

برای خاطر عطر نان گرم

و برای نخستین گل ها

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

بی تو جز گستره یی بی کرانه نمی بینم

میان گذشته و امروز

از جدار ایینه ی خویش گذشتن نتوانستم

می بایست تا زندگی راا لغت به لغت فراگیرم

راست از ان گونه که لغت به لغت از یادش می برند

تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانه گی ات که از ان من نیست

به رغم همه ان چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم

برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی دانم

می اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی

تو خورشید درخشانی که بر من می تابی هنگامی که به خویش مغرورم

سپیده که سر بزند

در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید

شبیه انچه در بهار بوئیده ایم

پس به نام زندگی

هرگز نگو هرگز

امتحاناتم ۱۰/۴/۸۸تمومه و من همیشه در کنارتونم

+ نوشته شده در  88/03/18ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



سلام خوبید و ممنونم ازت که اومدی به وب خودت من پزشک معالج نذاشت و از این همه تمرین و مسابقه باز ماندم به یاری خدا مسلبقات بعدی

اگرچه طي شده شبم به فال چشم هاي تو
مرا رها نمي کند خيال چشم هاي تو
هميشه تشنه مي شود کوير چشم هاي من
به چشمه هاي روشن و زلال چشم هاي تو
کجا هواي شرجي و جنوب لحظه هاي من؟
کجا طراوت تو و شمال چشم هاي تو؟
من آن پلنگ زخمي ام که حول و حوش بيشه اش
هميشه جست مي زند غزال چشم هاي تو
و خواب ديده ام شبي که بر سکوي عاشقي
فقط نصيب من شده مدال چشم هاي تو

+ نوشته شده در  88/02/22ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



فراموشي به اين آسونيا نيست
اميد من دلم از تو جدا نيست
مي خوام تو ياد من عشقت بميره
ولي از قلب من مهرت رها نيست
دارم آتيش مي گيرم از جدايي
ولي هيشکي به فکر قلب ما نيست
خدايا پس ميون اين همه دل
چرا حتي يکيشون باوفا نيست
همه دنيا مي دونن اين حديثو
که آرامش براي عاشقا نيست
+ نوشته شده در  88/02/12ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



سلام به گرمی عشق و شقایق من نمی دونم چی بهتون بگم بخدا فقط میتونم بگم من دوستون دارم

بخدا شرمندم که دیر به دیر میام امیدوارم که منو ببخشید

من تا یک هفته دیگه مسابقه دارم و از تون میخوام که برای داداش کوچلو خودتون دعا کنید تا در این مسابقه پیروز شم این مسابقه حساس و ازاد بدون هر گونه ژوشش بدنی فقط یه لثه و یه بیضه بند دیگه کلاه  و وسایل دیگه ندارم  از تون میخوام که برام دعا کنید چون مسابقات انتخابی که بعدش میتونم برم به ارومیه تو رو خدا دعا کنید

King Box 2009

تمام شعر سپيدم ، فداي اون چشم سياهت
نگاه بي گل و دشتم، گداي چشم سياهت
نوشته شد به دل من،حروف نام قشنگت
به دست روز و شبي که فداي چشم سياهت
خيال روي تو ديشب، چه قصه ها که به من گفت
ز حرف ليلي و مجنون به جاي چشم سياهت
تو با صفاي نگاهت، براي آينه ماهي
سراب نيز ندارد، صفاي چشم سياهت
ميان گريه پاکم، تبسم تو شکفته
ميان خواب نگاهم، صداي چشم سياهت
من و بهار و شقايق، ز دل هواي تو داريم
براي خنده سرخت، براي چشم سياهت.

+ نوشته شده در  88/01/25ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



ازت ممنونم خان اشنا که این شهرهای زیبا رو برای من نوشتی و از همتون ممنونم که منو تو این مدت لجن بار ترک نکردید و یار و غم خوار من بودید خداوکیلی رفاقتتونو برام ثابت کردید و از همطون ممنونم

و اینکه من دانشگام و کم میتونم بیام ولی خدا شاهده همش تو فکرتونم چون بد رقم رفتیت تو تو میسر زندگیم

 

روی مزارم نایست و گریه نکن

من آنجا نیستم

من نمی خوابم

من هزاران باد هستم که می وزند

من درخشش الماس روی برف هستم

من اشعه ی خورشید روی جوانه دانه هستم

من باران پاییزی هستم

تو که در بوته ی بامداد بیدار میشوی

من بوریای بالاآمده هستم

من ستاره هایی هستم که در شب درخشیدن میگیرند

روی مزارم نایست و گریه نکن

من آنجا نیستم

من نمی خوابم.....

 

+ نوشته شده در  88/01/14ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



سلام خوبید من هیچ کسو فراموش نکردم بخدا دانشگام الانم تو شهر غریبم رفتم خونه اپ میکنم
+ نوشته شده در  87/12/21ساعت   توسط میلاد پسر تنها  | 



سلام خوبید عزیزانم

نمی دونم از ماجراهای من خبر دارید یا نه من این عشقم از دست رفت خیلی ساده و روی هیچ پوچ باز برای مخالفت پدر باز هم پدر نه من ها پدر دختر میگه بخاطر فاصله که دوره دیشب قرص زدم بالا که برم اره کار ادمای ضعیفه ولی من نیستم شاید بگید اگه نیستی چرا این کار کردی چون میترسم دوباره بعداز 5یا 6 سال دیگه دوباره عاشق بشم چون من خیلی دور فراموش میکنم خواستم عاشق نشم ولی شدم بهش گفتم من قبلا شکست خوردم و دوست ندارم که دوباره شکست بخورم گفت من تا اخر بهاتم ولی نبود چرا؟ چون به حرف اطریانش میره و زود تاثیر پذیره نمی دونم چی بگم بهش دوست ندارم نفرین کنم براش دعا میکنم قسمت من این نیست که با عشق زندگی کنم یه غم سنگین برام اومد که فراموش کردن این خیلی برام سنگینه سنگینه که کمر منو شکسته بد جور هه هه هه میگن جونی هنوز راه هست که بری نمیدونن که من خودم ته راه وایسادم و حرفای که اینا دارن میزنن مال مسیرهای قبلیه ای بابا چی بگم موندم توش که چی بگم با این همه بد بختی ها میگم خدایا من هنوز سعیده دوس دارم ولی اون دیشب اونی که همیشه میگفت میلادم دوست دارم ولی گفت دوست ندارم که دلم ریخت دلم ریخت که جمع نشد اون فکر میکنه که فراموشش میکنم نه هر وقت بخوام اپ کنم اسمشو مینویسم مینویم با دل خونم

دوستت دارم سعیده من

+ نوشته شده در  87/12/03ساعت   توسط میلاد پسر تنها  |